2 روایت عاشقانه

پرسید که چرا دیرکرده است ؟

نکند دل دیگری اورااسیرکرده است ؟

خندیدم و گفتم:اوفقط اسیرمن است تنها دقایفی تاخیرکرده است .

گفتم: امروز هوا سردبوده است شاید موعود قرار تغییر کرده است .

خندید به سادگی ام آینه گفت:احساس پاک،تو را زنجیر کرده است .

گفتم:از عشق من چنین سخن مگو ….

گفت:خوابی؟سالهاست که دیر کرده است .

در آینه به خود نگاه میکنم آه عشق او،عجب مرا پیر کرده است .

راست میگفت آینه که منتظر مباش او برای همیشه دیر کرده است .

—————————————————

متنی از کتاب “;یک عاشقانه آرام” اثر نادر ابراهیمی

مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز .
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند………………….