.........با سلام آغاز می کنم که زیباترین اسم خدای من است........همنفسان مهربانم سلام.....

........آتشی بر جانم انداخت همین همنفس........من اگر اعتمادم به جوابی اینچنین خواهد رسید

.........دیگر اعتماد نخواهم کرد به نفسی که نفس بگیرد از من.................

..........و اما بعد................

..........دوستت دارم همنفس...........حتی در این قفس..................

.........تمام هستی ام را در کاسه چشمانت ریختم و از آن نوشاندم دل سرکش و مستت

را ....... و تو در کاسه چشمان من جا شدی !!!!!!!!!!من به جام شراب مستی می دهم و

شیدایی و رسوایی ! نه جام شراب به من!

.........تبر بر ریشه ام می زند نگاه دلکش و مستت..........ای کاش باور کنی که بی تو میمیرد دلم............

..........آنقدر درگیر نگاهت میشود نگاه دل بی تابم.......و آنقدر خیره در چشمانت می مانم بر

چشمانت که صاعقه ای شیرین ناگهان بر دلم می زند لرزش چشمانت........و رعد و برقی که

من منتظرش بودم برایهمیشه عمرم..................و من بارانی می شود دلم........

..........حس میکنم تو را........حس می کنم تو را و عطر نفسهایت را.........باران می بارد....

........خیس می شود چشمان همیشه منتظرم و گونه های سرخ از خجالت من از نگاه همیشه روشنت............

...............گونه های من جاری احساس تو می شود........شوری اشک گرمم را به شیرینی با

تو بودن و در تو غرق شدنم........با لذت تمام می نوشمش......مستت می شوم و مست خدای تو

و من که اینچنین زیبا نگاهت را آرامش نگاهم قرار داده است............

.........با من بمان همنفسم...............دوستت دارم............