زیــر بــارون ، بـه یـاد تـو گـریـه کـردم 

...

زیــر بــارون ، بـه اون چـه کـه گـذشته خـوب فـکر کـردم ...

زیــر بــارون ، از ایـنکه چـه قـدر به مـرگ نـزدیـک شـدم ، بغض کردم ...

زیــر بــارون ، صـدای قلـبم رُ گـوش کـردم ...

زیــر بــارون ، بـا صـدای بلـند اسـمت رُ فـریاد کـردم ...

زیــر بــارون ، فـهمیدم کـه تـا حالا چه قدر اشـتباه ، زندگـی کـردم ...

زیــر بــارون ، بـا شـنیدن طـنین گـیتار پـسرک ، خـدا رُ طلب کـردم ...


زیــر بــارون ، جـای خـالی بـوسۀ گرمت رُ با تـموم وجـود ، حـس کردم ...

زیــر بــارون ، اشـک های لحـظۀ خـداحافظی رُ تو ذهـنم ، تـداعی کـردم ...

زیــر بــارون ، ایـن دنیـای بـی وفـا رُ تا دلت بـخواد ، نفـرین کـردم ...

زیــر بــارون ، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی ، یـادی کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه پـشت سـرم نـگاه کردم و16 سـال زندگی رُ بـاور کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقاد پیـدا کـردم...


زیــر بــارون ، بـه مـعنی وا قـعی زیسـتن انـدیشه کـردم ...

زیــر بــارون ، شـعار: « آینـده ای روشـن» رُ مسـخره کـردم ...

زیــر بــارون ، نمـی دونـی کـه ، چـه قـدر خـودم رُ سرزنـش کـردم ...

زیــر بــارون ، یـه عـالمه اشـک ، بـا قـطره هـای بـارون قـسمت کـردم ...

زیــر بــارون ، بـرای هـیچ یـک از سـؤالام جـوابی پـیدا نـکردم ...

زیــر بــارون ، بـه مـعنی وا قـعی زیسـتن انـدیشه کـردم ...

زیــر بــارون ، شـعار: « آینـده ای روشـن» رُ مسـخره کـردم ...

زیــر بــارون ، نمـی دونـی کـه ، چـه قـدر خـودم رُ سرزنـش کـردم ...

زیــر بــارون ، یـه عـالمه اشـک ، بـا قـطره هـای بـارون قـسمت کـردم ...

زیــر بــارون ، بـرای هـیچ یـک از سـؤالام جـوابی پـیدا نـکردم ...